سيد محمد باقر برقعى

216

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

گلوى عطش هست ، گهواره ، به سوگ تو گرفتار هنوز * آسمان هم ز گران داغ تو غم‌بار هنوز اى تو جانبازترين كودك سرباز ، كه هست * چشم گيتى ز تماشاى تو بيدار هنوز بر گلوى عطشت بوسه چو زد ، نيزهء جور * آب هم از غم تو تشنه و تب‌دار هنوز لاله‌وش ، تا بر آن تير بلا خنده زدى * دل عالم همه از سوگ تو سرشار هنوز نه فقط سوخت رَباب از شرر غم آن روز * ز عزا ، مادر گيتى است دل افكار هنوز ندهم شرح مصيبت كه ز آغاز غمت * دل ماتم‌زدگان خسته و بيمار هنوز آئينه نور « 1 » تقديم به معلّمان باغبانى تو و گلهاى فراوان دارى * گل دانش ، گل بينش ، گل ايمان دارى بر تن سبز تو تا پيرهنى از گلهاست * گل برافشانى و سبزينه و ريحان دارى جام چشمان تو لبريز شد از بادهء نور * با نگاهى كه چنان مهر درخشان دارى حاصل آن‌همه آموختن اى پاك‌سرشت * برگ سبزيست كه از گلشن قرآن دارى غزلم پيشكش مهر خدادادى توست * تو كه لطف سخن و طبع گل‌افشان دارى آفرين بر تو معلّم كه در آئينهء نور * نقش فرزانگى و حكمت و عرفان دارى گفت و خوش گفت « شفائى » كه مبارك بادت * روز فرخنده كه در دفتر دوران دارى شبستان انس در مرگ پدر و مزار او سرود دريغا كه آن سرو زيبا شكست * دلم در تب‌وتاب غم‌ها شكست ز سامان گرم و صفابخش ما * پدر رفت و بال‌وپر ما شكست فرومُرد شمع شبستان انس * عجب قامت از داغ بابا شكست ز توفان مرگ پدر ، ناگهان * مرا زورق دل به دريا شكست در او نغمه‌ها بود و بغضى غريب * كه در غربت آل طاها ، شكست

--> ( 1 ) - اين غزل برندهء جايزه كشورى مسابقات هفته معلّم گرديد .